آن بعد از ظهر از یاد رفته ای را به خاطر آورد که پدرش او را به کشف یخ برده بود ... ""
(صد سال تنهایی...گابریل گارسیا مارکز)
لذت آزادی
نگاه کتایون ریزخراتی
(عضو تحریریه ی وازنا ) به
""ازبودای نگاه تو و زرتشت سوختن" کتاب اولم را در شماره ی تازه ی نشریه وازنابخوانید
شعری دیگر از مجموعه ی " "
اولین مجموعه ی شعر در دنیای مجازی
در این شعر سعی بر این است تا ضمن مرکز گریزی روایت ها در ارتباطی بینا متنی با شاعران کلاسیک شعر فارسی با داشته های فرهنگ غنی فارسی وارد دهکده ی جهانی شوم و همچنین ارتباطی بینامتنی با شاعران e_poetry سایر کشورها بر قرار نمایم و در گونه ای موارد همچنان با انکار پایگان ارزشی کلمه و تکثیر بینهایت معنا را با تکنیک هایپرلینک میسر نمایم
ایران
با دستی روی
جغرافیا کلیک که می کنم
که می چرخم سرگرم
زرتشت google earth از
توی فردوسی می شوم ؤ
می افتم ، دلم
هزار سال را می سوزد
تا انقلاب برای
می دوم ؤ چراغ نفتی
(از انقلاب روی که نقطه
تاکسی دربست تخت جمشید دراز که می کشم می زند نون امان
مانی نفت و از این
در خوابم گندم را کوچه ی
سیگاری می خورم ؤ بن
روشن و از انقلاب تا آزادی (تاکسی در بست)
عینک دودی ام
گم می شود